آغاز نیم‌فصل دوم لیگ برتر هندبال بانوان با برگزاری ۴ دیدار افزایش سقف تسهیلات ازدواج و فرزندآوری در سال ۱۴۰۵ عفاف و حجاب در اسلام، ۲ مفهوم به هم پیوسته| وقتی کرامت زن و استحکام خانواده هم مد نظر است خبر جدید از برگزاری رقابت‌های بسکتبال کاپ آسیا دیویژن B زیر ۱۸ سال بانوان کسب دومین پیروزی مشهدی ها در هفته چهاردهم لیگ برتر فوتبال زنان برگزاری شب شعر «ملیکه ملکوت» در مسجد مقدس جمکران تعیین ۱۰ درصد از مهریه به عنوان حق الوکاله طلاق، پدیده‌ای پیچیده فعالیت پررنگ زنان، رمز ماندگاری هنر ۸ هزار ساله سفالگری در ایران آغاز دیدار‌های هفته هفدهم لیگ بسکتبال بانوان، فردا (جمعه ۱۰ بهمن ماه ۱۴۰۴) | تیم‌های مدعی به دنبال تکرار برد‌های خود هستند هشدار یک متخصص درباره زیبایی فوری به کمک اسفنج‌های دریایی و چند قطره اسید!| اسپیکیول دقیقا چیست؟ سهمیه بیشتر زنان نسبت به مردان در ۳ رشته المپیکی جدایی سرمربی خارجی تیم ملی بسکتبال زنان ایران از این تیم| سرمربی جدید قرارداد بست ضرورت انجام غربالگری سرطان قبل از آغاز دوران بارداری| سرطان رحم انواع پاتولوژی دارد کسب رتبه ۱۲۵۰-۱۰۰۱ دانشگاه الزهرا (س) در آخرین نتایج منتشر شده از رتبه‌بندی موضوعی تایمز ۲۰۲۶ سهم پدران از مرخصی والدین در کره جنوبی به یک سوم رسید| استفاده بیش از ۱۸۴ هزار نفر از پدران در بخش مرخصی‌ها آشنا کردن فرزندان با مهارت های مختلف و جدید در شرایط قطع اینترنت خانه داری| نگهداری نان سبوس‌دار چگونه باید باشد؟ درباره صعود خبرساز تیم فوتبال زنان استقلال به لیگ برتر| وقتی لیگ بانوان، دنیای متفاوتی دارد نجات ۵۰۰ چشم نوزادان نارس در مازندران با روش تزریق داخل شبکیه گیاه آپارتمانی آنتوریوم؛ گل قلبی که روح خانه را تازه می‌کند
سرخط خبرها
پرستاری زیر آتش | روایت بانو زهرا قیداری از روزهایی که صدای چکشِ تابوت‌ها قطع نمی‌شد

پرستاری زیر آتش | روایت بانو زهرا قیداری از روزهایی که صدای چکشِ تابوت‌ها قطع نمی‌شد

  • کد خبر: ۳۷۰۰۱۶
  • ۱۷ آبان ۱۴۰۴ - ۱۴:۱۹
روایت بانو زهرا قیداری، پرستار داوطلب دوران دفاع مقدس از روزهای جنگ، یادآور بخش پنهان و کمتر شنیده‌شده‌ای از تاریخ پرستاری ایران است.

به گزارش شهرآرانیوز، در روزهایی که آسمان جنوب و غرب ایران پر از آتش و دود بود، زنانی بودند که بی‌ادعا ایستادند و جان‌ها را نجات دادند. بانو زهرا قیداری، پرستار داوطلب دوران دفاع مقدس، از همان زنان است؛ زنی که همسر و برادرش را در راه وطن از دست داد و خود نیز تا آخرین روز زندگی‌اش، در خدمت به مردم ایستاد. روایت او از روزهای جنگ، یادآور بخش پنهان و کمتر شنیده‌شده‌ای از تاریخ پرستاری ایران است.

بانو زهرا قیداری از نخستین زنانی بود که در آغاز جنگ تحمیلی داوطلبانه به مناطق عملیاتی رفت. او می‌گوید: «من آن روز‌ها ساکن تهران بودم. انقلاب برای ما بخشی از زندگی بود. خانه‌مان نزدیک مسجد بود و پایگاه دوم بعد از مسجد، خانه ما بود. هرچه برای رزمنده‌ها لازم بود، از همان‌جا بسته‌بندی می‌شد و به جبهه می‌رفت.»

روزی یکی از روحانیون آشنا با او تماس گرفت و گفت در بیمارستان ایلام، مجروحان دچار زردی و یرقان می‌شوند و علت آن مشخص نیست. زهرا قیداری بدون درنگ راهی ایلام شد: «رفتن به منطقه را وظیفه‌ام می‌دانستم. می‌دانستم آنجا به کمک نیاز دارند و نمی‌توانم در خانه بمانم.».

اما آن‌چه در بیمارستان صحرایی دید، فراتر از تصورش بود: «دو نفر در بیمارستان فقط کارشان ساخت تابوت شهدا بود. مدام چوب می‌آمد، آنها می‌بریدند و تابوت می‌ساختند. هرچه تعداد شهدا بیشتر می‌شد، صدای تق‌تق چکش‌ها هم بلندتر می‌شد... صدایی که هیچ‌وقت از یادم نمی‌رود.»

بیمارستان با کمبود نیرو و امکانات روبه‌رو بود: «فقط دو پزشک و شش پرستار بودیم. مهمات و آمبولانس کم بود. زخمی‌ها را با وانت می‌آوردند. ما از اتاق عمل تا نظافت، همه کار می‌کردیم. دستکش نداشتیم و برای جلوگیری از عفونت، مدام دست‌هایمان را با الکل تمیز می‌کردیم.»

او با یادآوری یکی از خاطراتش می‌گوید: «مجروحی آوردند که هر دو پایش از کار افتاده بود. دکتر گفت عصب‌هایش قطع شده و امیدی نیست. اما من و بقیه پرستار‌ها روزی هزار بار پایش را ماساژ دادیم تا شاید حرکتی کند. بعد از مدتی هر دو پایش بهبود پیدا کرد. همان روز‌ها بود که فهمیدم معجزه فقط در کتاب‌ها نیست.»

در خاطره‌ای دیگر از نجات یک مجروح در نیمه‌شب ایلام روایت می‌کند: «دکتر گفت باید چهار کیلو خون گرم در نیم ساعت تهیه کنم. دویدیم تا آزمایشگاه. پنج نفر خون دادیم، کیسه‌های خون را زیر بغلمان گرفتیم و در هوای سرد و زوزه گرگ‌ها دویدیم تا خون را سر وقت به دکتر برسانیم. اما فردای آن روز جنازه دو سربازی را که خون داده بودند، آوردند... جنگ هیچ خاطره خوشی برای کسی نمی‌گذارد.»

قیداری در ادامه از راز بیماری مجروحان پرده برمی‌دارد: «می‌دیدم لکه‌های خون روی ملحفه‌ها پاک نمی‌شود. بعد فهمیدیم زنی که در رخت‌شوخانه کار می‌کرد، مواد ضدعفونی‌کننده را بیرون می‌ریخته و از آن استفاده نمی‌کرد. همین باعث شد مجروحان به یرقان مبتلا شوند.»

بانو زهرا قیداری، نماد صبر، ایمان و فداکاری زنان ایران در روز‌های سخت جنگ بود. او تا پایان عمر نیز پرستار ماند؛ چه در میدان نبرد و چه در میان مردم. صدای چکش تابوت‌ها سال‌ها در ذهنش ماند، اما خودش هیچ‌گاه از ساختن و نجات‌دادن دست نکشید.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.