حضور ملی‌پوش مشهدی فوتبال در رقابت‌های دختران کمتر از بیست‌سال کافا ۲۰۲۶ تکه‌های بدن‌ فرشته‌های مدرسه شجره طیبه تشییع و تدفین شدند| روزی که تابوت‌ها سبک بودند و داغ‌ها سنگین + تصاویر روایت بانوی جوان نیشابوری که بی‌هیاهو گره از کار دیگران باز می‌کند| از تهیه خیرخواهانه جهیزیه تا شکل‌گیری یک خیریه اعضای یک خانواده در بهشت کنار هم هستند+ سند معتبر اختتامیه «حدیث زندگی» در حرم مطهر رضوی | دوره‌ای که سبک زندگی ایرانی-اسلامی را آموزش داد ۷۸۵ میلیارد تومان به مادران مشمول قانون جوانی جمعیت پرداخت شد بهره‌مندی بیش از هزار نفر از بانوان منطقه ۱۰ مشهد از طرح ترنم زندگی سهم ۵۴ تا ۵۷ درصدی زنان در سرپرستی خانوار‌های تحت حمایت کمیته حمایت کشور جام جهانی تیراندازی| هانیه رستمیان دوازدهم شد حضور نمایندگان ایران در دومین سمینار ورزش بانوان کمیته پارالمپیک آسیا ویدئو| مادرانه| روایتی از دلتنگی مادران شهدا|شهید محمدمهدی آخوندزاده طرزجانی ادعاهای عجیب دختر نوجوان در کلانتری جهاد مشهد| از حسادت کودکانه تا شکست عشقی دختران طلاق افزایش آرامش روانی اعضای خانواده با در نظر گرفتن اصول ساده در انتخاب رنگ و نور خانه طلاق صوری؛ یک پدیده چالش‌برانگیز با پیامدهای روانی گسترده نیم‌نگاهی به چالش‌های روانشناختی «زنان بیوه» | فوت همسر یکی از پراسترس‌ترین رویداد‌های زندگی افراد است مادر والامقام سه شهید البرزی به فرزندانش پیوست
سرخط خبرها
پرستاری زیر آتش | روایت بانو زهرا قیداری از روزهایی که صدای چکشِ تابوت‌ها قطع نمی‌شد

پرستاری زیر آتش | روایت بانو زهرا قیداری از روزهایی که صدای چکشِ تابوت‌ها قطع نمی‌شد

  • کد خبر: ۳۷۰۰۱۶
  • ۱۷ آبان ۱۴۰۴ - ۱۴:۱۹
روایت بانو زهرا قیداری، پرستار داوطلب دوران دفاع مقدس از روزهای جنگ، یادآور بخش پنهان و کمتر شنیده‌شده‌ای از تاریخ پرستاری ایران است.

به گزارش شهرآرانیوز، در روزهایی که آسمان جنوب و غرب ایران پر از آتش و دود بود، زنانی بودند که بی‌ادعا ایستادند و جان‌ها را نجات دادند. بانو زهرا قیداری، پرستار داوطلب دوران دفاع مقدس، از همان زنان است؛ زنی که همسر و برادرش را در راه وطن از دست داد و خود نیز تا آخرین روز زندگی‌اش، در خدمت به مردم ایستاد. روایت او از روزهای جنگ، یادآور بخش پنهان و کمتر شنیده‌شده‌ای از تاریخ پرستاری ایران است.

بانو زهرا قیداری از نخستین زنانی بود که در آغاز جنگ تحمیلی داوطلبانه به مناطق عملیاتی رفت. او می‌گوید: «من آن روز‌ها ساکن تهران بودم. انقلاب برای ما بخشی از زندگی بود. خانه‌مان نزدیک مسجد بود و پایگاه دوم بعد از مسجد، خانه ما بود. هرچه برای رزمنده‌ها لازم بود، از همان‌جا بسته‌بندی می‌شد و به جبهه می‌رفت.»

روزی یکی از روحانیون آشنا با او تماس گرفت و گفت در بیمارستان ایلام، مجروحان دچار زردی و یرقان می‌شوند و علت آن مشخص نیست. زهرا قیداری بدون درنگ راهی ایلام شد: «رفتن به منطقه را وظیفه‌ام می‌دانستم. می‌دانستم آنجا به کمک نیاز دارند و نمی‌توانم در خانه بمانم.».

اما آن‌چه در بیمارستان صحرایی دید، فراتر از تصورش بود: «دو نفر در بیمارستان فقط کارشان ساخت تابوت شهدا بود. مدام چوب می‌آمد، آنها می‌بریدند و تابوت می‌ساختند. هرچه تعداد شهدا بیشتر می‌شد، صدای تق‌تق چکش‌ها هم بلندتر می‌شد... صدایی که هیچ‌وقت از یادم نمی‌رود.»

بیمارستان با کمبود نیرو و امکانات روبه‌رو بود: «فقط دو پزشک و شش پرستار بودیم. مهمات و آمبولانس کم بود. زخمی‌ها را با وانت می‌آوردند. ما از اتاق عمل تا نظافت، همه کار می‌کردیم. دستکش نداشتیم و برای جلوگیری از عفونت، مدام دست‌هایمان را با الکل تمیز می‌کردیم.»

او با یادآوری یکی از خاطراتش می‌گوید: «مجروحی آوردند که هر دو پایش از کار افتاده بود. دکتر گفت عصب‌هایش قطع شده و امیدی نیست. اما من و بقیه پرستار‌ها روزی هزار بار پایش را ماساژ دادیم تا شاید حرکتی کند. بعد از مدتی هر دو پایش بهبود پیدا کرد. همان روز‌ها بود که فهمیدم معجزه فقط در کتاب‌ها نیست.»

در خاطره‌ای دیگر از نجات یک مجروح در نیمه‌شب ایلام روایت می‌کند: «دکتر گفت باید چهار کیلو خون گرم در نیم ساعت تهیه کنم. دویدیم تا آزمایشگاه. پنج نفر خون دادیم، کیسه‌های خون را زیر بغلمان گرفتیم و در هوای سرد و زوزه گرگ‌ها دویدیم تا خون را سر وقت به دکتر برسانیم. اما فردای آن روز جنازه دو سربازی را که خون داده بودند، آوردند... جنگ هیچ خاطره خوشی برای کسی نمی‌گذارد.»

قیداری در ادامه از راز بیماری مجروحان پرده برمی‌دارد: «می‌دیدم لکه‌های خون روی ملحفه‌ها پاک نمی‌شود. بعد فهمیدیم زنی که در رخت‌شوخانه کار می‌کرد، مواد ضدعفونی‌کننده را بیرون می‌ریخته و از آن استفاده نمی‌کرد. همین باعث شد مجروحان به یرقان مبتلا شوند.»

بانو زهرا قیداری، نماد صبر، ایمان و فداکاری زنان ایران در روز‌های سخت جنگ بود. او تا پایان عمر نیز پرستار ماند؛ چه در میدان نبرد و چه در میان مردم. صدای چکش تابوت‌ها سال‌ها در ذهنش ماند، اما خودش هیچ‌گاه از ساختن و نجات‌دادن دست نکشید.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.